تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
مىرويم ؛ مگر نميگوئيم :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
؟ مگر آياتى كه در صدر بحث بيان كرديم نمىفرمايد :
لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ
،
إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
،
إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
. « 1 » « بسوى خداوند محشور مىشويد ! بسوى خداوند قلب و واژگون مىشويد ! » خداوند كجاست ؟ او مكان ندارد ، او زمان ندارد ، همه جا هست ، و هميشه هست . پس بسوى او محشور مىشويم يعنى در سير طولى و تقرّب ، بالا مىآئيم تا جائى كه او را محيط بر همه مينگريم . ما زنده شديم ، متولّد شديم ، پدر جان براى ما اسم گذارى كرد ، در روز هفتم عقيقه نمود و ارحام و دوستان را دعوت كرد و وليمه داد ، ما كم كم بزرگ شديم ، دو سال و چهار سالمان شد ، و بعد به مدرسه رفتيم و به سنّ بلوغ و جوانى و پيرى رسيديم و مُرديم و مرتّباً بسوى خدا ميرويم و بعد به عالم برزخ ميرويم و بعد به قيامت ، اينها همه در عرض عالم است تا برسيم به خدا ؛ پس خداوند در گوشهء عالم واقع شده است ؟ ! عجب خداى مظلومى ! و ما عجب آدمهاى ظالمى هستيم ! چون خدائى كه بر هر چيز محيط است و با همه چيز هست و با همه چيز معيّت دارد و هيچ لحظه‌اى در عالم نيست كه خدا نباشد - مگر در همين آيه نخوانديم :
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
؛ تمام افراد بشر كه در عالم هستند هر نيّتى كه بخواهند براى
هامش
( 1 ) ذيل آيه 21 ، از سورهء 29 : العنكبوت