تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
كار خود را انجام داد و قوّهء غذا را به بدن رسانيد ، و فضولات و سمومات را از راه ادرار خارج كرد ، و پس از آنكه در ريه آن جوهره كه به نام خون است تصفيه شد و به قلب رسيد و موادّ غذائى را به تمام بدن رسانيد و در هر عضوى از اعضاء از جنس همان عضو و تبديل به همان عضو شد ؛ از آن نطفه درست مىشود . در تمام اين حالات آن صورت اوّليّهء غذا بكلّى دگرگون شده و فعلًا تبديل به اجزاء بدن انسان شده است . نطفه حقيقت انسان است ؛ آن قطعهء پنير و ليوان شير و گندم را شما در خارج از بدن صد هزار سال بگذاريد ، بچّه و نوزاد انسانى نمىشود ؛ و امّا وقتى در بدن انسان وارد شد و به صورت نطفه در آمد ، آن نطفه تبديل به بچّه مىشود ؛ چون آن جزء فضلى كه به صورت غذا در بدن آمد فعلًا تبديل به اجزاء اصليّه شده و جزء انسان شده است . بنا بر آنچه گفته شد معلوم شد كه جدا كردن اجزاء اصليّه از اجزاء فضليّه ، هم از نقطه نظر علوم تجربى و هم از نقطه نظر علم و فلسفه غلط است . و اينكه بگوئيم خداوند در روز بازپسين اجزاء اصليّهء بدن مرده را محشور مىكند و اجزاء فضليّه در بدن آكل كه تمام بدن مأكول بوده‌اند ، ربطى به اجزاء اصليّهء آكل ندارند ، اصولًا بدون پايه بوده و در منطق علم داراى ارزش نيست . اين قسم استدلالات آقايان متكلّمين براى دل خوش كُنك است ؛ چون ميخواهند از طرفى از عهدهء جواب اشكال برآيند و از