تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
در رحم مادر پرورش پيدا مىكند ، و دورانى را ميگذراند و تبديل به طفل مىگردد ، اين تكّه گوشت را در جاى مناسبى با درجه حرارت خاصّ و عارى از آفات پرورش دهند ، و دورانى را بگذراند و راه تكامل خود را بدست آرد ؛ كم كم تبديل به علقه و كم كم به مُضغه و كم كم استخوان و سپس گوشت بر روى آن پوشيده مىشود و روح در آن دميده ميگردد ، و به صورت طفل و نوزادى كامل پا به عرصهء وجود ميگذارد .

جدا كردن اجزاء اصليه از اجزاى فضليه هم از نقطه نظر علوم تجربى و هم از نقطه نظر علم و فلسفه غلط است

پس همان طورى كه باغبان در بعضى از گياهان احتياج به تخمكارى ندارد و يك تكّه از آن گياه را مىبُرد و قلمه مىزند و پس از مدّتى مىبينيد سراسر باغ پر از قلمه شده و همه رشد كرده‌اند و زنده‌اند ، ممكن است تكامل سلسلهء علوم تجربى بشرى به جائى رسد و زمانى فرا رسد كه شخصى بيايد و يك تكّه از گوشت زندهء بدن انسان را كه بريده و برداشته است قلمه بزند ، و از يك سير گوشت يك ميليون بچّه درست كند . و اگر بنا بشود اجزاءِ اصليّه از اجزاءِ فضليّه جدا باشند ، نبايد اين چشم و اين دست و اين ناخن حكايت از يك انسان كامل كند ، درحالىكه حكايت مىكند . از اين مطالبى كه ذكر شد استفاده مىشود كه در استخوان انسان ، انسان هست ، و در گوشت انسان ، انسان هست و در ناخن انسان ، انسان هست ، و اگر نبود تبديل به بچّه نمىشد .
هامش
گوسفند ديگرى را كاملًا مشابه آن توليد نمايند . ( مجلّهء دامدار - شمارهء 81 - سال پنجم - ارديبهشت 76 ) - ( م )