از اينكه در تمام اجزاء و ذرّات بدن ، انسان هست استفاده مىشود كه اجزاء فضليّهاى كه از خارج داخل بدن انسان ميشوند ، عيناً مانند آن استكانهاى آبى است كه شما به طشت داخل مىكنيد !
اين استكانهاى آب وقتى كه در طشت داخل نشده داراى صفاتى است ، مثلًا به شكل استوانه است ، چون اين آب استوانه شكل را در طشت ريختيد ديگر استوانه نيست ، شكل ديگر پيدا مىكند . و همينطور مرتّباً استكانهاى آبى را كه در طشت سرازير مىكنيد ، شكل استوانهاى خود را از دست ميدهند و يك حدّ و شكل و حتّى رنگ ديگرى به خود ميگيرند ، مثلًا اگر آب طشت زرد رنگ باشد و آب استكانها سفيد باشد آب زرد رنگ مىشود ، آب سفيد سپيدى خود را حفظ ننموده و چون با آب طشت ممزوج مىشود ، با آب طشت در تمام خصوصيّات يكى مىشود .
اجزاء فضليّه قبل از اينكه داخل بدن انسان شود ، حدود خاصّى دارد ؛ گندم است ؛ جو است ؛ برنج است ؛ سبزيجات است ؛ لبنيّات است و أمثال اينها ؛ ولى وقتى در معده ميرود ديگر گندم و جو و برنج نيست ؛ آنجا تبديل مىشود به يك مادّهء ديگر ؛ چون از ترشّحات بزاق و ترشّحات معدى به آن اضافه ميگردد .
بعد از آنكه هضم معدى تمام شد و وارد روده گرديد و كبد ميخواهد از رگهاى ماساريقا آن را به خود جذب كند ، جوهرش به كبد ميرود و تفالهء آن در رودهها حركت مىكند و پيوسته رودهها باقيماندهء جوهرهء غذا را نيز مىمكند و به بدن ميرسانند ، و بعد از آنكه كليه نيز
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 156
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٦