مبدأ موجود ديگرى باشد ؛ مثلًا بدن مأكول در شكم آكل تبديل به نطفهاى گردد كه آن مبدأ تكوّن شخص ثالثى قرار گيرد ، چون در اين صورت اجزاء اصليّهء مأكول ، اجزاء اصليّهء يك ذى نفس ديگرى شده است ، باز اشكال عود مىكند .
متكلّمين جواب ميدهند كه : لعلّ اينكه خداوند متعال اجزاءِ اصليّهء مأكول را حفظ كند بطورى كه آنها جزء اجزاء اصليّهء موجود ديگرى واقع نشوند ؛ و خداوند قدرت دارد كه آنها را حفظ كند بطورى كه جزءِ بدن ديگرى نشوند تا چه رسد به جزءِ اصلى آن ، و از ميان اجزاء مأكول كه جملگى داخل در بدن آكل مىشوند ، اجزاء فضليّه در بدن او بمانند و غذاى شخص آكل شوند ، ولى اجزاء اصليّه غذاى آكل نگردند و بدون آنكه توقّف و استقرارى داشته باشند و بدون تغيير و تبديل به بدل ما يتحلّل و غذا ، سالماً از بدن آكل خارج شده و محفوظ بمانند ، پس اين اجزاء سالماً وارد شده و سالماً خارج ميشوند .
و آن موجودى كه در بدن آكل به صورت نطفه پديدار مىشود و مبدأ تكوّن انسان ثالث است ، حتماً از اجزاء فضليّهء بدن مأكول بوده است نه اصليّهء آن ؛ و خداوند چنين توانائى و قدرت را دارد كه بتواند در اين كشمكشها و ورود و خروجها فقط آن اجزاء اصليّه را حفظ كند ، و نگذارد دستخوش تحوّل قرار گيرد ؛ و نه جزء اصلى بدن آكل گردد و نه جزء اصلى بدن ثالث كه از نطفهء آكل به عمل آمده است ؛ و همينطور اين اجزاء اصليّه در شكمهاى مردم در أحقاب مختلفه
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٣