بگردد و وارد و خارج شود تا روز قيامت ، بدون آنكه جزء بدنى از بدنها شود .
بارى با اين پاسخها خواستهاند از إشكال سر باز زنند و فرار كنند ، نه اينكه پاسخ دهند ؛ براى اينكه حقّاً اگر سستتر از خانهء عنكبوت در دنيا مثالى داشته باشد همين جواب آقايان است .
زيرا اوّلًا ، اينكه شايد خداوند آن اجزاء اصليّه را حفظ كند و لَعَلَّ اينكه جزء آكل قرار نگيرند ، با لَعَلَّ و لَيْتَ و كَأنَّ مطلب درست نمىشود ، و شايد و احتمال ميرود و أمثال آنها بنا را درست نمىكند .
كسى كه در مسائل فلسفى بالاخصّ اصول عقائد وارد مىشود بايد برهان اقامه كند ، و صغرى و كبراى برهان بايد يقينى باشد ؛ چون نتيجه تابع أخسّ مقدّمتين است ؛ با ليت و لعلّ و شايد و گمان دارم كه نمىشود يك اصل اعتقادى را پايه گذارى كرد .
اينها شبيه خطابه است كه با قياس و برهان ربطى ندارد ، و در علوم اين گونه طرحها ابداً راه ندارد و به پشيزى خريدار ندارد .
و ثانياً ، ما بيائيم سر آن آدم أبو البشر كه با حوّاء ازدواج كرد و از نسل او اين جماعت بنى آدم در جهان پراكنده شدند :
وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً .
« 1 »
آيا اين نسل كثير و اين فرزندان بسيار تا روز قيامت ، همه از اجزاء اصليّهء آدم و حوّاء بودند ، يا از اجزاء فضليّه و زياديها ؟
اگر از اجزاء اصليّهء او بودند ، پس معلوم مىشود كه يك جزء
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 1 ، از سورهء 4 : النّسآء