اين بدن كثيف ( مادّى ) ظلمانى تعلّق گيرد .
عالم آخرت روز قيامت ناميده شده است ، چون در آن روز روح از اين بدن طبيعى بر مىخيزد و قيام مىكند درحالىكه در وجود خود از او مستغنى است و به ذات خودش و پديد آورندهاش و إبداع و انشاء كنندهاش اعتماد دارد و قائم است .
بدن اخروى در آنجا قائم به روح است ، و روح در اين دنيا قائم به بدن طبيعى است ؛ چون روح در اينجا ضعف وجودى دارد و در قيامت ، قوّت وجودى دارد .
قائلين به معاد طبيعى مادّى منكر معاد اخروى هستند
و بالجمله كلام فخر در باب معاد شباهتش به منكرين معاد و عالم آخرت بيشتر است تا به مقرّين و معترفين به آن ؛ چون اكثر طِباعيّه و دَهْريّه كلامشان همينطور است كه فخر گفت .
يعنى موادّ عنصريّه بواسطهء وزش بادها و فرود آمدن بارانها بر سطح زمين و رسيدن اشعّهء ماه و خورشيد و غير آنها بر آن ، مجتمع ميشوند و از آن موادّ ، انسان و حيوان و نبات پديدار ميگردد .
و پس از آن آنها مىميرند و صورتهايشان متشتّت و خراب مىشود ؛ و سپس آن اجزاء بار ديگر بر همان هيئت يا بر هيئت ديگرى كه قريب به آن باشد مجتمع ميگردند ، و از آنها أمثال اين مواليد چون انسان و حيوان و نبات پديدار مىشود ، چه با فرض بقاء نفوس و ارواح همچنان كه تناسخيّه ميگويند ، و چه با حدوث طائفهاى از ارواح و نفوس و بطلان طائفهء سابقه .
و اى كاش من مىفهميدم : كيست كه انكار كند اين را كه از آب