تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
بعينه ، چه از نقطهء نظر نفس و چه از نقطهء نظر بدن ؛ نفس بعينه همين نفس است ، و بدن بعينه همين بدن « 1 » است ، بطورى كه اگر تو او را ببينى ، ميگوئى اين بعينه همان فلان كس است كه در دنيا بود ، و اگرچه تقلّب‌ها و تحوّل‌هاى مادّى آن‌قدر وارد شود كه گفته شود : اين طلا است ، و اين آهن است . و چه بسا آنچه بر نفس و بدن ميگذرد بطورى است كه آنها را متّحد مىكند و عقلِ واحدِ محض ميگرداند . و كسى كه اين معنى را منكر شود ، منكر شريعت شده است و در حكمت ناقص آمده است ، و لازمهء گفتارش اينست كه بسيارى از نصوص قرآنيّه را انكار نموده باشد . « 2 »

استدلال فخر رازى بر معاد طبيعى

بسيارى از متكلّمين مانند فخر رازى و همقطارانش ، در باب اعتقاد در حشر اجساد ، معاد را مادّى طبيعى با همين مادّهء كثيف ظلمانى ميدانند ؛ و براى توضيح مرام آنها عين عبارات صدر المتألّهين
هامش
( 1 ) يعنى بدن برزخى و آخرتى همين بدن دنيوى است ، ليكن نه به وصف دنيوى و طبيعى بودن ، بلكه آن بدن بعينه همين بدن است به علّت آنچه كه شرح آن گذشت و بعداً خواهد آمد كه شيئيّت شىء به صورت آنست يعنى به صورت بدنيّهء آن نه به مادّهء آن ، و به صورت آنست كه معناى آن ما بِه الشّىءُ بِالفعل است و آن نفس است ، و نفس مشخِّص است ، و چون مشخِّص اين و ان يكى است چگونه شخص بمعناه و صورته باقى نباشد ؟ و تشخّص نفس به وجود حقيقى است و آن عين وحدت و تشخّص اوست . و اين مطلب را مصنّف كتاب قدّس سرّه [ كه ملّا صدرا صاحب كتاب « أسفار » است ] به ابلغ وجهى تحقيق خواهد نمود - حكيم سبزوارى قدّس الله نفسه . ( تعليقه ) ( 2 ) « أسفار » طبع حروفى ، ج 9 ، از ص 163 تا ص 166
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 129 | السيد محمد حسين الطهراني