چگونه پروردگار تبارك و تعالى ارواح آنان را در اين مدّت طويل از آنها گرفت ، و شعور و ادراكاتشان را تعطيل كرد ، و حواسّ آنها را راكد نمود ، و آثار بدنيّه چون نشو و نما و روئيدن موىها و ناخنها و تغييرات صورت و شمائل و ظهور آثار پيرى و فرسودگى را از آنان برداشت ، و سلامت ظاهر بدنهايشان را از خرابى و لباسهايشان را از كهنگى و پوسيدگى حفظ فرمود ، و سپس آنها را مانند همان روزى كه داخل در كهف شدند رجوع داد ؛ بعينه داستان انتزاع ارواح از اجساد بواسطهء مردن ، و پس از آن ارجاعشان به همان حالى كه در دنيا بودند چنين است . هر دو داستان از خوارق عادات است و جز مجرّد استبعاد ، وجهى براى ردّ كردن آنها نيست .
داستان اصحاب كهف در زمانى به وقوع پيوست كه تنازعى شديد در امر معاد و بعثت مردگان بين موحّدين - كه مفارقت ارواح را از اجساد ، به علّت مردن و سپس رجوع ارواح را به ابدان ، در وقت بعث ميدانستند - و بين مشركين - كه مفارقت روح را از بدن عِند الموت قبول داشتند و ليكن منكر بعثت و معاد و بازگشت روح به بدن بودند - در گرفته بود .
و وقوع اين قضيّه ، و حدوث اين حادثه كه ازهرجهت مشابه با مردن و زنده شدن جميع خلائق است ، ترديد و شكّى براى منكرين باقى نميگذارد كه اين يك آيه الهيّه است كه براى ازالهء شكّ از دلهايشان در امر بعث كه به دلالت مماثِل بر مماثَل و رفع استبعاد بواسطهء وقوع ، صورت گرفته است خواهد بود .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 354
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٥٤