( اى پيغمبر ! ) بگو : پروردگار من به تعداد آنها داناتر است ؛ تعداد آنها را كسى نميداند مگر اندكى . »
علّامهء طباطبائى مُدَّ ظلّه از چند جهت استفاده مىكنند كه تعداد آنان هفت نفر بوده است :
اوّل آنكه : چون دو قول اوّل را قرآن بيان مىكند به دنبالش ميگويد :
رَجْماً بِالْغَيْبِ
؛ يعنى اين تيرى است كه بدون هدف پرتاب مىكنند ، و كنايه از آنكه گفتارى بدون دليل است ؛ ولى چون ميفرمايد : « و بعضى ميگويند : تعداد آنان هفت نفر است . » چيزى را به دنبالش بيان نمىكند .
دوّم آنكه : در
سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ
با « واو » ذكر كرده است و در دو فقرهء اوّل « واو » را نياورده است ، و اين دلالت بر ثبات و استقرار امر دارد .
و در « كشّاف » فرموده است : اين واوى است كه بر سر جملهاى كه صفت براى نكره آوردهايم يا حال از معرفه قرار دادهايم داخل ميگردد ؛ چون گفتار تو كه ميگوئى : جاءَنى رَجُلٌ وَ مَعَهُ ءَاخَرُ و مَرَرْتُ بِزَيْدٍ وَ بِيَدِهِ سَيْفٌ ، و از همين قبيل است قول خداوند تعالى :
وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ
.
و فائدهء اين واو ، تأكيد اتّصال صفت است به موصوف ، و دلالت مىكند بر آنكه اتّصاف موصوف به اين صفت امر ثابت و با استقرارى است . و اين واو اعلام مىكند كه آن كسانى كه گفتند : آنها هفت نفرند و هشتمين آنها سگ آنهاست ، اين مطلب را از روى ثبات علم و