آن مرد ، آنان را از قضيّه و داستان خود آگاه كرد .
پادشاه آن شهر با تمام ياران و اعوان خود براى كشف اين قضيّه به خارج شهر حركت كردند ، و آن مرد نيز همراه آنان بود . و آمدند تا به در غار رسيدند . و ميخواستند كه وارد شوند و از خصوصيّات با خبر شوند .
بعضى از آنان مىگفتند كه : اين جماعت سه نفر هستند و چهارمى آنان سگ همراه آنهاست . و بعضى دگر مىگفتند : ايشان مجموعاً پنج نفر هستند و ششمى آنان سگ آنهاست . و بعضى ديگر مىگفتند : ايشان هفت نفرند و هشتمين آنها سگ آنهاست .
و چنان خداوند عزّ و جلّ به حجابى از رعب و ترس آنان را پوشانيده بود كه ابداً قدرت بر دخول و ورود در غار را نداشتند ، و غير از همان يك نفر كه از خود اصحاب كهف بود احدى قادر بر دخول نبود .
آن يك تن چون وارد شد ، ديد كه ياران خود كه در غارند همه در خوف و هراسند و چنين پنداشتهاند كه جماعتى كه درِ غار اجتماع نمودهاند ، ياران همان پادشاه طاغى و سركش سابق يعنى دقيانوس هستند ( و اينك قصد دارند آنها را بكشند ) .
آن يك نفر رفقاى خود را مطمئنّ ساخت كه چنين نيست ؛ بلكه دقيانوس و تمام اهل شهر مردهاند ، و اينان جماعت دگرى هستند . و متوقّفين در كهف كه ياران او هستند در اين مدّت طولانى همگى به خواب عميق فرو رفتهاند ؛ و خداوند آنان را آيه و نشانهء توحيد و قدرت
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 326
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٢٦