تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
پس از آن داخل كهف رفتند ، و در مكان واسعى در داخل آن جاى گرفتند . و سگ آنان نيز دو دست خود را در دهانهء كهف دراز نموده بود . و چون ميدانستند كه اگر قوم از مكان آنان اطّلاع پيدا كنند ، آنان را مىكُشند و به شكنجه و عذاب ميگيرند ، لذا در مقامِ دعا نسبت به خداى خود چنين خواستند :
فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً .
« 1 » « پس گفتند : اى پروردگار ما ! از نزد خودت رحمتى بر ما ارزانى دار ! و در امر ما رشد و موفّقيّت و وصول به مطلوب را مقدّر و مهيّا فرما ! »
فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً .
« 2 » « و ما بنا بر دعا و درخواست آنان ، ساليانى بر گوشهاى آنان زديم كه بخفتند و به راحتى فرو رفتند . » و سگ آنان هم با خودشان به خواب رفت ( و كلبهم معهم ) . و مدّت سيصد و نُه سال قمرى كه سيصد سال شمسى مىشود به خواب رفتند :
ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً .
« 3 » تا آنكه ميفرمايد :
وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 10 ، از سورهء 18 : الكهف ( 2 ) آيه 11 ، از سورهء 18 : الكهف ( 3 ) قسمتى از آيه 25 ، از سورهء 18 : الكهف
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 317 | السيد محمد حسين الطهراني