أبو جهل گفت : آيا آن سخنان ، خطابه است ؟
وليد گفت : نه خطابه نيست ؛ چون خطابه كلام متّصل است ؛ و اين كلام نثرى است كه بعضى از آن با بعضى دگرش مشابهت ندارد !
أبو جهل گفت : آيا آن كلام ، شعر است ؟
وليد گفت : نه ! چون من اشعار عرب را شنيدهام ! و از طرق مختلف آن چون بَسيط و مَديد و رَمل و رَجَز آن اطّلاع دارم ؛ كلام محمّد شعر نيست !
أبو جهل گفت : پس چه نوع كلامى است ؟
وليد گفت : مرا به حال خود واگذار تا در اين موضوع تفكّر كنم !
چون فرداى آن روز رسيد ، آنان به وليد گفتند : اى أبا عبد شمس ! در آن مسألهاى كه بحث شد : دربارهء گفتار محمّد كه با تو در ميان گذاشتيم چه ميگوئى ؟
وليد گفت : بگوئيد : سحر است ؛ چون دلهاى مردم را به مجرّد شنيدن بسوى خود مىكشد !
در اين حال خداوند آيات سورهء مدّثّر را بر رسول الله نازل فرمود :
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً
. و وليد ، « وحيد » ناميده شده بود به علّت آنكه به قريش گفته بود : من در يك سال متكفّل پردهء خانهء خدا مىشوم و آن را به تنهائى تهيّه ميكنم ؛ و تمام جماعت شما هم در يك سال با هم متكفّل شويد !
و وليد اموال بسيارى داشت و باغها ترتيب داده بود ؛ و ده پسر در مكّه داشت ، و ده غلام نيز مالك بود كه در نزد هر يك از آن بندگان