رسول الله شنيد و در تفكّر و تعمّق فرو رفت و راهى براى فرار نيافت ، بالاخره در آخر الامر آن را به سِحر مستند دانست و گفت : اين كلام سحر است و اين مرد ساحر است ؛ سحر روشن و قوّى و ساحر زبردست و قوى پنجه .
در « تفسير علىّ بن إبراهيم قمّى » در سورهء مدّثّر وارد است كه : « آيات واردهء در تهديد ( آيه
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً
و ما بعدش ) دربارهء وليد بن مغيره نازل شده است . وليد ، پيرمردى بزرگ و مجرّب ، و از زيركان و داهيان عرب محسوب ميشد . و از جملهء تمسخر كنندگان رسول الله بود .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در بيت الله الحرام در حِجر إسمعيل مىنشست « 1 » و مشغول خواندن قرآن مىگشت .
طائفهء قريش نزد وَليد بن مغيره آمدند و گفتند : اى أبا عَبد شمس ! اين كلماتى كه محمّد ميگويد چيست ؟ آيا شعر است ، يا كهانت است ، يا خطابه است ؟
وليد گفت : به من مهلت دهيد تا خود من كلام او را بشنوم ! و بنابراين به نزديك رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم آمد و گفت : اى محمّد ، از أشعارت براى من بخوان
هامش
( 1 ) ! در چند طبع از « تفسير قمّى » دارد : يَقْعُدُ فى الْحُجْرَةِ ، و ليكن ظاهراً يَقْعُدُ فِى الْحِجْرِ صحيح مىباشد ؛ چنانچه در تفسير « برهان » و « الميزان » و « نور الثّقلين » و « صافى » كه همين روايت را از « تفسير قمّى » نقل كردهاند اينطور آمده است .