رسول خدا فرمود : اين كلمات ، شعر نيست ؛ بلكه گفتار خداست كه آن را براى ملائكه و انبياء و فرستادگانش پسنديده است .
وليد گفت : براى من مقدارى از آن را بخوان !
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم سورهء حم سجده را قرائت كردند تا چون رسيدند به اين آيه :
فَإِنْ أَعْرَضُوا
( يَا مُحَمَّدُ ! )
فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ .
« پس ( اى محمّد ! ) اگر قريش از تو روى گردانيدند ، تو به آنها بگو من شما را از صاعقهء الهى مانند صاعقهاى كه قوم عاد و قوم ثمود را گرفت بيم مىدهم . »
از شنيدن اين آيات بدن وليد به لرزه در آمد و پوستش جمع شد و هر موئى كه در سر و صورتش بود راست شد ؛ و از آنجا به سمت خانهء خود روانه شد و از آن پس ديگر نزد قريش حضور نيافت .
جماعت قريش به نزد أبو جهل رفتند ؛ و گفتند : اى أبا حَكَم ! أبا عبد شمس ( كه همان وليد باشد ) به دين محمّد ميل كرده است ؛ آيا نمىبينى كه ديگر در نزد ما حاضر نشد ؟
أبو جهل فردا صبح زود به نزد وليد رفت و گفت : اى عمو جان ! آبروى ما را ريختى ! و ما را سر شكسته نمودى ! و دشمنان را در شماتت بر ما چيره ساختى ! و به دين محمّد گرائيدى و ميل نمودى !
وليد گفت : من به دين محمّد ميل نكردم و ليكن سخن شگرف و مهمّى از او شنيدم كه از آن ، پوستهاى بدن مرتعش ميگردد !