تنگ و صعب العبور مبتلا مىسازم . »
او در آيات قرآن فكر كرد ، و سپس بر اساس فكر خود تقدير كرد . يعنى در نظم قرآن و معانى واردهء در آن به تقديم و تأخير ، وضع و رفع براى استنتاج غرض و مطلوب خود سنجش و اندازه گيرى نمود ؛ و بالاخره خواست از نتيجهء تفكير و تقدير خود مطلبى بدست آورد كه موجب رضاى معاندين و منكرين قرآن بوده باشد ؛ و به قول معروف بعد از سبك و سنگين كردن كه آيا شعر است ؟ يا كهانت است ؟ يا أساطير الاوّلين و افسانههاى پيشينيان است ؟ يا هذيان و سخنان لا طائل و بى فائده است ؟ بالاخره تفكير و تقديرش به اين نقطه استقرار يافت كه سحر است كه از كلام بشرى برخاسته و اثر مغناطيس آن مانند سحر جادوگران كه بر روى نفوس اثر ميگذارد و بين زن و شوهرش و بين مرد و خانوادهاش و فرزندانش افتراق مىافكند ، به همين نحو قرآن سحرى است كه در نفوس اثر ميگذارد و آنان را به معانى و نكات واردهء در خود مجذوب مىكند ؛ و ليكن سحر انتخاب شده و تعيين شدهاى است .
قرآن ميگويد : « وليد فكر كرد و سنجش نمود ؛ پس نابود و كشته گردد وليد ، چگونه سنجش نمود ؟ و سپس باز نابود و كشته شود ، چگونه سنجش كرد ؟ و سپس نظرى افكند و پس از آن صورت خود را عَبوس و گرفته نمود ، و در آن حالت ، اكراه و ناپسندى خود را در چهره ظاهر ساخت ، و سپس از معانى و حقائق قرآن يكباره إعراض نمود و به واقعيّات آن پشت كرد و استكبار و خودپسندى خود را
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 304
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٠٤