دور خود جمع نموده ، و مانند آن شيّادى كه عكس مار را روى زمين كشيد و آن عالم و دانشمندى را كه بر روى زمين نام مار را نوشته بود متّهم به نادانى نموده و بازار او را خراب و بازار خود را در جامعهء به جهل نشسته و در نادانى و ظلمت غوطه خورده رواج داد ؛ دعوت حقّ را در زاويهء خفا پنهان نموده و آن أباطيل و اراجيف فكرى خود را به كرسى حكومت مىنشاند .
داستان وليد بن مغيره و انكار او رسول الله را با وجود برهان
وليد بن مُغيرَه از شيوخ و بزرگان عرب بود . و در زيركى و هوش انگشت نما ، و در ثروت و مُكنت ، مال و اموال وافرى در بسيط مكّه و جزيرة العرب داشت ؛ « 1 » و معذلك چون آيات قرآن را از خود
هامش
( 1 ) وليد بن مغيره يكى از آن دو مرد بزرگ عرب است كه كفّار مكّه و قريش مىگفتند : چرا قرآن را خدا بر يكى از دو مرد بزرگ اين دو قريه فرونفرستاده است ! مرد بزرگ مكّه ، وليد بن مغيره و مرد بزرگ طائف ، عُروة بن مسعود ثقفى است .وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ. ( آيه 31 ، از سورهء 43 : الزّخرف )
چنانچه در « احتجاج » از حضرت عسكرى از پدرش عليهما السّلام وارد است كه روزى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در محوّطهء كعبه نشسته بودند ، در اين حال عبد الله بن اميّة مخزومى به آن حضرت گفت : اگر خدا اراده كرده بود كه پيامبرى بسوى ما بفرستد هر آينه كسى را ميفرستاد كه در ميان ما مالش از همه بيشتر بود و جاه و اعتبارش از همه بهتر ؛ چرا اين قرآنى كه تو مىپندارى خدا بر تو نازل كرده و تو را به پيغمبرى برگزيده است بر يكى از دو مرد بزرگ عرب كه از دو قريه هستند نازل نكرد ، يا وليد بن مغيره در مكّه و يا عروة بن مسعود ثقفى در طائف ؟ ( « الميزان » ج 18 ، ص 111 )