مىآيد ؛ به صورت خون بسته شده ، و پس از آن به صورت موجود محكمترى به مثابهء گوشت جويده شده در مىآيد . و بعداً چند نقطه به صورت خالهائى در آن پيدا مىشود كه ميگويند : اين نقطهها و خالها همان مغز و كبد و قلب است ؛ و سپس به سرعت نيز رو به طرف تكامل خويش در حركت است . و در اين حال اگر انسان اين خالها را ببيند ، نمىتواند بفهمد كه چشم است و قلب است .
عيناً مانند اينكه شما با مِدادى به روى كاغذى چند خال بگذاريد ؛ آيا مىشود گفت كه اين خالها چشم است ، و قلب و كبد است ؟ مىشود گفت اين بطن راست ، و آن بطن چپ قلب است ؟ اين دهليز قلب است ؟ اين دهانهء قلب است ؟
مُخّ چيست ؟ چه خبرها هست ! قوّهء حافظه ، قوّهء متفكّره ، قوّهء متخيّله ، قوّهء واهمه ، حسّ مشترك ؛ هر كدام از اينها چه دستگاههائى را دارند ؟ چه نوارهائى را دارند ؟ نوارهاى مغزى انسان چقدر طولانى است ؟ ! اينها از كجا درست شده اند ؟
ما ظاهرش را مشاهده مىكنيم و متحيّر و مبهوت و گنگ و لال از صنع پروردگار متعال ميگرديم ، و عقلمان مىايستد و از تفكّر مىماند ؛ اگر باطنش را پى ببريم ديگر هيچ .
اينها همه از آن ذرّهء غير مرئى بود ؛ سُبحانَ الخالِقِ العَظيمِ الحَكيم .
اين كارها را خدا كرده است يا نه ؟ آيا مىتوانيم انكار كنيم ؟ آن خدائى كه چنين كارهائى مىكند نمىتواند مرده زنده كند ؟
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 261
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦١