نطفه ، يك ذرّهء غير مرئى به چشم غير مسلّح است ، كه نه عقل دارد و نه شعور ، و نه دست دارد و نه پا ، و نه سائر اعضاء و جوارح . اين مبدأ آفرينش انسان است . يك قطره از نطفه چون به ميليونها ذرّه قسمت گردد ، يك ذرّهء ناديدنى آن نطفه است ؛ يعنى هيچ . از آن هيچ خداوند چشم مىآفريند ، گوش مىآفريند ، قلب و كبد و ريه و كليه و رگ و پى درست مىكند ، استخوان و غضروف و ماهيچه و عصب مىآفريند ؛ هر دست پنج انگشت و هر انگشت هم بندهائى دارد ، تمام اينها عَصَب دارند و تمام اعصاب متّصل به مغز است ، عصب حسّ هست ، عصب حركت هست ، يك جا عصب حركت هست و عصب احساس نيست ؛ رودهء انسان حركت دارد ولى حسّ ندارد ، معده و قلب و كليه حركت دارند ولى حسّ ندارند يعنى احساسشان ضعيف است .
پيوسته كليهء ما و معدهء ما در حركت است ، ولى ما آن حركت را احساس نمىكنيم ؛ اينها عجائبى است .
اينها همه چطور از يك ذرّهء اسپرم درست شد ؟ ! اسپرمى كه آنقدر ريز است كه به چشم ديده نمىشود . آن ذرّهاى كه بايد زير دستگاههاى بزرگ كننده و ذرّه بينهاى قوى قرار دهند تا قابل ديدن باشد ؛ و با اين حال يك ذرّهء بسيطى است كه بههيچوجه من الوجوه در آن اين اعضاء گرچه به عنوان اندماج ديده نمىشود .
اين نطفه در جوهره و كينونت خود چگونه حركت دارد ؟ و با چه سرعت عجيبى خود را تغيير و تحويل ميدهد ؟ و در هر آن به جلو
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 260
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦٠