و متفرّق و بى ارتباط با خدا مىبيند ؟
مرد خدا نشناس با عالَم دشمن است ؛ از عالَم جداست ؛ با پدر و مادر ، و زن و فرزند ، با رانندهء ماشين ، با قاصد پست ، با رفيق و شريك ، و عالم و جاهل ، و پير و جوان دشمن است ؛ موجودات را به نظر جدائى و تفرقه مينگرد .
و به عوض آنكه به تمام موجودات به نظر انس و ايتلاف از جهت همبستگى در اصل آفرينش بنگرد ، با نظر دوئيّت و جدائى و دشمنى نظر مىاندازد ؛ و در زندانى تاريك ، مشحون از جهل و نادانى بسر مىبرد ؛ هر چه بخواهد از اين زندان ، خود را برون افكند نمىتواند ؛ چشم ندارد ، محلّ خروج را نميداند ؛ مانند افرادى كه در دريا غرق مىشوند و در زير لُجّههاى شگرف آن فرو ميروند ، و از هر طرف دست و پا ميزنند قدرى پائينتر ميروند ، تا اينكه به هلاكت صِرف ميرسند .
اينست نتيجه و عكس العمل نادانى و غفلت و خيانت و جنايت در دنيا .
خداوند هر عملى كه انسان انجام دهد ، نموّ ميدهد و رشد ميدهد . اگر انسان در راه خير و در مسير نور مشى كرد ، آن را تقويت مىكند ؛ و اگر در راه ظلمت و شرّ حركت كرد ، آن را نموّ ميدهد .
اگر انسان تخم هندوانهء شيرين كاشت ، محصول ، هندوانهء شيرين است ؛ و اگر تخم حنظل و هندوانهء أبو جهل كاشت ، محصول نيز همان است .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 233
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٣