تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
نه تنها به سبب مرگى كه بعداً به ما ميرسد ؛ بلكه دائماً خَلع و لَبس ، يعنى موت و حيات داريم . بدن ما دائماً در چرخِ بود و نبود و هست و نيست ميگردد ، و پيوسته از وجود به عدم و از عدم به وجود مىآئيم و دائماً مىميريم و زنده مىشويم .

حيات در دنيا محض نبوده و توأم با مرگ است

تشريح و تفصيل اين مختصر احتياج به مجال واسعى دارد ؛ اجمالًا اينكه : اين حيات فعلى ما حيات محض و خالص نيست ، بلكه حيات مخلوط با موت است ؛ مانند يك مثقال طلا كه با يك مثقال مس مخلوط نموده و زينتى بسازند ، در هر ذرّهء طلا و كنار هر ذرّهء طلا يك ذرّه مس وجود دارد و در همسايگى يكدگر بسر مىبرند . ولى وقتى زرگر اين مخلوط را در بوته گذاشت و ذوب كرد و طلاى خالص را جدا كرد ، هر ذرّهء از طلا ، طلاى خالص است . حيات ما در دنيا حيات محض نيست . زندگى عقلانى صِرف نيست . از روزىهاى مختصّهء نفوس ناطقهء قدسيّه و انوار الهيّه بهره‌مند نمىشويم ، چون اين حيات توأم با لهو و لعب است ، لعب با اوهام و خيالات ، و عشقبازى با جيفه و مردار ؛ و بدن ما هم كه دائماً در تغيير و تحويل است . امّا حيات آن عالم ، حيات صرف است ؛ موت و خواب و چُرت و پينَكى ندارد ؛ لهو و لعب و لغو ندارد ؛ بطلان و مجاز نيست . وقتى ما ميخوابيم ادراكات خود را از دست ميدهيم ؛ در آنجا ادراك محض و دانش محضيم . اين ناراحتىها و ناملايماتى كه ما را در آزار قرار ميدهد ، ناشى از ضعف در درجهء حيات است ؛ ولى در آنجا لذّت و