خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ
. « 1 » « چشمانشان خاشع ، و سراپايشان را ذلّت فرا ميگيرد . »
وا عَجبا ! ما كجا بوديم ؟ ما را كجا آوردند ؟ ما در جائى كه بوديم تصوّر ميكرديم هر چيز از هر چيز مخفى است ؛ حالا آوردند ما را در جائى كه مىبينيم تمام موجودات بر تمام موجودات مشهودند . كاملًا مطلب به عكس است . سنخ عالم عوض شده ،
وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
تحقّق يافته ،
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
معلوم گرديده است .
اين اشراق مانند اشراق خورشيد نيست كه ظاهر زمين را روشن كند . اين اشراق ، اشراق دگرى است .
اگر اين خورشيد تمام روى زمين و فرضاً زير زمين و نيمكرهء ديگر را روشن كند به ما چه مربوط است ؟ در ديدگان ما چه اثرى ميگذارد ؟ ما به اندازهء سعه و گنجايش ظرفيّت نور چشم خود تا مسافت معيّن و محدودى را از تابش او مىبينيم ؛ ولى آن خورشيد كه بنور ربِّها زمين دل و نفس و قيامت را روشن مىكند خورشيد دگرى است .
آن خورشيد ولايت است كه بنور ربِّها طلوع مىكند ، زمين تا آخرين نقطهء تحتانى آن تا تُخوم آن روشن مىشود ؛ اذهان روشن ميگردد ؛ نفوس و عقول درخشان مىشوند ؛ سرّ و حقيقت نفس ناطقه منوّر مىشود . عيناً مانند يك گوى بلورين كه در دست شماست ؛ درونش را هم مىبينيد ، ظاهر و باطنش را مىبينيد ، ديگر ظاهرى و باطنى ندارد . حوريّههاى آنجا هم
كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ
هامش
( 1 ) صدر آيه 43 ، از سورهء 68 : القلم