تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
همه طاعتند و انقياد . اكنون هر چه به انسان بگويند : خدا حاضر است ؛ مگر قبول مىكند ؟ مگر باور دارد ؟ به شخصى كه در زندان تاريك محبوس شده و مدّتها گذشته نورى نديده است ، اگر بگويند : خورشيد طلوع كرده و چنان زمين را روشن كرده است كه يك نقطهء تاريك و مبهم در آن نيست ، باورش براى او مشكل است . ولى چون درِ زندان را شكستند و زندانى را از زندان خارج كردند و از شدّت نور خود را مدهوش اين إشراق ديد ، ديگر اگر براى او سوگند هم ياد كنند كه خورشيدى نيست ، نورى نيست ؛ قبول نمىكند و ميگويد : در مقابل رؤيت و وجدان و شهود ، إخبار از ظلمت غلط است .
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
. « 1 » « اين عالم دنيا ، لهو و بازى است ؛ ولى آنجا حيات محض است اگر مردم بدانند . » مردم تصوّر مىكنند كه حيات يعنى زندگى به معناى خوابيدن و خُرخُر كردن و نفس كشيدن ؛ كسى كه نفس كشيد زنده است و اگر نفس نكشيد مرده است . ولى حيات اين نيست . حيات ، ادراك محض است ، عقل محض است . حيات ، زندگى بدون موت است . ما كه در روى زمين زندگى داريم ، اين حيات توأم با مرگ است .
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 64 ، از سورهء 29 : العنكبوت