رسد آدمى به جائى كه به جز خدا نبيند * بنگر كه تا چه حدّست مكان آدميّت
طيَران مرغ ديدى ، تو ز پايبند شهوت * بدر آى تا ببينى طيران آدميّت
نه بيان فضل كردم كه نصيحت تو گفتم * هم از آدمى شنيديم بيان آدميّت « 1 »
همانطور كه گفتيم معاد ضرورى است ؛
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. « ما همه مِلك طِلق خدا هستيم و ما بازگشت كنندگان بسوى او مىباشيم . » آن عالم چه عالمى است ؟ عالم ظهور و بروز .
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ
روزى است كه سرائر منكشف مىشود . سرائر جمع سريرهء است ، و سريره به معناى سرّ و راز است ؛ يعنى دلها و باطنها . در آن روز آن سرّ و باطن و كمون نفس و نيّت انسان منكشف ميگردد و واضح بروز دارد .
گويند هدهد آنقدر چشم تيزبينى دارد كه چون بر فراز آسمان به پرواز درآيد ، آب را در طبقات تحتانى زمين مىبيند ؛ ولى ما نمىتوانيم ببينيم . چون ما بخواهيم آب را بدست آوريم بايد زمين را بشكافيم ، و چه بسا اتّفاق افتاده است كه زمين را شكافتهايم و آب نيافتهايم و محتاج به كند و كاوش در محلّ ديگرى شدهايم .
ولى چون چشم هدهد حادّ است ( يعنى تيزبين ) امواج انعكاس
هامش
( 1 ) « كلّيّات سعدى » طبع فروغى ، قسمت مواعظ سعدى ، ص 122