در آن فرض ديگر فقط ظاهر ساعت ديده نمىشود بلكه تمام داخل آن از چرخها و پيچها و رقّاص و پاندول آن ديده مىشود . فرش هم كه بلور است ، حاجب رؤيت زمين نيست . انسان از روى فرش زمين را مشاهده مىكند . و چون خود زمين هم بلور است ، زير زمين تا تُخوم آن هر چه هست ديده مىشود . ديوارها چون بلور است در پشت آنها هر چه هست ديده مىشود .
پس عالم ، عالم بلورين است و وجود خود انسان هم بلورين است ؛ و همانطور كه هر كس خودش را مىيابد و ادراك مىكند ، همهء موجودات ديگر را ادراك مىكند ؛ و موجودات ديگر نيز انسان را به همين طريق ادراك مىكنند و مىيابند . هيچ چيز از هيچ چيز غائب نيست .
نور بر اين بلورها ميدرخشد ، و از هر كدام از اينها به بلورهاى ديگر درخشش دارد ؛ و چون تمام اشياء و موجودات متلألئ و متشعشع هستند لذا جملهء عالم نورانى و مشهود خواهد بود .
اينست كيفيّت عوالم عِلوى . ما به دنيا مثال زديم ؛ حقيقتش در جهان ديگر است .
حديث أمير المؤمنين عليه السّلام دربارهء عالم عِلوى
از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام دربارهء عالم عِلوى سؤال كردند .
و منظورشان اين بود كه عالم عِلوى چطور است ؟ خصوصيّات و آثارش چيست ؟ در مقابل عالم سِفلى يعنى عالم پائين ، عالم پست كه ما در آن زيست مىكنيم .