فرض كنيد جماعتى در يك مسجد دور هم نشسته و به گفت و شنود پرداختهاند ؛ به درس و بحث و تفسير و قرآن مشغولند . در آن ساعتى كه نشستهاند همه موجوديّت خود را و شخصيّت خود را حسّ مىكنند امّا گفت و شنودهاى ساعت قبل را حسّ نمىكنند و موجوديّت ساعت قبل را نيز احساس نمىنمايند ، و نيز موجوديّتهاى ساعت بعد و گفت و شنودهاى آن را نيز ادراك نمىكنند .
روزى كه بر آنها گذشته و ساعاتى كه گذشته ادراك نمىكنند ، و روزى كه نيامده و ساعات آن را نيز ادراك نمىنمايند .
از طرف ديگر اين جماعت فقط با يكديگر مواجهه دارند ، و بنابراين با افراد مورد مذاكره و خطاب سر و كار دارند ، ولى پشت ديوارهاى مسجد را نمىبينند تا چه رسد به موجودات دور تر و اشياء بسيار دور .
امّا اگر فرض كنيد در يك مسجدى نشستهاند كه آن ساعتِ مذاكره و ساعت قبل از آن و ساعت بعد از آن هر سه براى آنها موجود باشد ؛ موجوديّت فعلى آنان با موجوديّت ديروز و فردايشان يكسان باشد ، و سال گذشته و آيندهء آنان واحد باشد ؛ اين از طرفى .
و از طرف ديگر اين مسجد ، مسجدى باشد نورانى ؛ ديوارهايش همه بلور ، سقفش بلورين ، زمينش بلورين ، ساعتى كه كار مىكند نيز از بلور باشد ، چرخ دندهها و عقربه و قابش از بلور باشد ، فرشهايش از بلور باشد ، خاك زمينش از بلور باشد .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 185
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨٥