و با برداشتن زمان و مكان ، موجود مادّى برداشته مىشود ؛ لذا هر موجودى كه در اين زمان باشد ، از زمانهاى ديگر منفصل است و هر موجودى كه در اين مكان باشد ، از مكانهاى ديگر جدا و منفصل است .
انسان در آنِ واحد نمىتواند در چند زمان باشد ، و نمىتواند در چند مكان باشد .
هر كس در يك مكانى است و در يك زمانى ؛ كه اين دو عَرَض ، شخصيّت ماهُوى او را بنّائى كردهاند .
شما فرض كنيد اين عالمى را كه ما در آن هستيم ، ثقالت و كثافت مادّه در آن نباشد ، و در آن ، مكانى كه يك موجود را از موجود ديگر از نقطهء نظر تحيّز و اشتغال مكانى جدا كند نباشد ، و زمانى كه زمانيّات را از هم جدا كند نباشد ؛ در آنجا ديگر ماضى و حال و استقبال يكى است .
در آنجا اينطرف و آن طرف عالم يكى است ؛ چون فرض كرديم كه مكانى نيست .
بنابراين تمام موجودات در آنجا حاضرند و مشهود ، و هر يك از آنها براى موجود ديگر نيز منكشف و مشهودند ؛ چون حجاب مادّه نيست كه آنها را از هم جدا كند . زمان و مكان نيست كه موجب جدائى آنها گردد .
پس بنابراين همه چيز هست ، و همه چيز براى همه چيز روشن و منكشف است .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٨٤