لَوْ لَا أَنَّ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَى قُلُوبِ بَنِى ءَادَمَ لَنَظَرُوا إلَى الْمَلَكُوتِ . « 1 »
« اگر شياطين در اطراف دل بنى آدم دور نميزدند هر آينه آنان به ملكوت نظر ميكردند . »
و چه خوب حكيم سنائى سروده است :
دل آن كس كه گشت بر تَنْ شاه * بود آسوده مُلك از او و سپاه
بد بود تَن چو دل تباه بود * ظلمِ لشكر ز ضعفِ شاه بود
اينچنين پر خَلَل دلى كه تو راست * دَد و ديوند با تو زين دل راست
پارهء گوشت نامْ دل كردى * دلِ تحقيق را بِهِل كردى
اينكه دل نام كردهاى به مَجاز * رو به پيش سگان كوى انداز
از تن و نفس و عقل و جان بگذر * در ره او دلى بدست آور
آنچنان دل كه وقت پيچاپيچ * اندر او جز خدا نيابى هيچ
دل يكى منظرى است ربّانى * خانهء ديو را چه دل خوانى
از درِ نفس تا به كعبهء دل * عاشقان را هزار و يك منزل « 2 »
آن كسى كه از دنيا ميرود و دلش سليم و سالم نيست ، مريض است به انواع مرضهاى باطنى ، چون شكّ و شرك و حسد و بخل و ريا و خدعه و حبّ جاه و حبّ مال ؛ اين امراض مانع از تجلّى جمال الهى در دل او ميگردد .
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ج 15 ، جزء دوّم ، قسمت اخلاق ، ص 39
( 2 ) « سفينة البحار » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 441 ؛ و در « حديقة الحقيقة و شريعة الطّريقة » حكيم سنائى نيز موجود است .