است كه گوئى مانند سنگ در صحنهء خاطرات او متحجّر شده است ، مگر آب است كه انسان پاكش كند ؟
تحجّر صفات زشت ، نفس او را چون سنگ صَمّاء سخت كرده است . اين تحجّر كه به مثابهء كنده كارى و قلم زنى بر روى سنگ است ، مگر با شستن آب از بين ميرود ؛ او را بايد قلب ماهيّت كنند .
لذا ديده مىشود كه چنين افرادى جان خود را بر سر درهم و دينار ميدهند ، و چنان حريص و بخيل و بى رحم مىشوند كه با وجود اندوختن ثروت هنگفت ، اگر فرزند آنان در مقابل چشمشان جان دهد ، حاضر براى بذل مال در راه حيات او نيستند ؛ و بلكه خودشان در بستر مرگ مىميرند ، و از مصرف مال براى بهبودى خويشتن مضايقه مىكنند .
حال چه قِسم اين امراض را بيرون مىكِشند ؟ و اين قلب تا بخواهد به مرحلهء سلامت برسد بايد چه عَقَباتى را طىّ كند ؟ خدا ميداند چه خبر است .
ولى بالاخره چارهاى از پيمودن راه نيست . و در طىّ اين عقبات هيچ مفرّى نيست .
مگر نور خدا در دل تجلّى كند و با فرقان الهى ، مؤمن حركت كند ؛ و گرنه راه رهائى نيست .
افرادى كه غير خدا را در دل تمكين دادهاند به عذاب دچارند
در اينجا بيان يك نكته لازم است ، و آن اينكه اگر نور خدا و توحيد او و عظمت او و علم او در عوالم پس از مرگ براى همه ظاهر و روشن ميگردد ، پس چرا در بعضى از آيات قرآن مىبينيم مردمان