« چون در صور دميده شود و قيامت بر پا گردد ، در اين صورت بين مردم روابط نَسَبى نخواهد بود ؛ و بين افرادى كه خويشاوندى در دنيا دارند گفتگوئى نيست . »
چون عالم عوض مىشود ، و روابط اين عالم از شئون اين عالم است ؛ آن عالم شئون ديگرى دارد ، عالم حقيقت است و اعتبار نيست ، عالم واقعيّت است و روابط بر اساس مادّه و طبع نيست .
در آنجا افرادى كه از نقطهء نظر معنى و واقعيّت و ارتباط نفوس روحانيّه با هم ارتباط دارند با همديگر مجتمع ميشوند ، گرچه از جهت مادّه و طبع و نيز از جهت روابط اعتباريّه با يكديگر بيگانه باشند .
در اين عالم حقّ و باطل درهم آميخته و روابط بر اساس جلب منافع مادّيّه و اعتباريّه است ؛ و در آن عالم ، حقّ از باطل جدا و روابط بر ميزان قُرب و بُعد نفوس از يكدگر است .
در اينجا احترام از بزرگان براى دفع ضرر و نيّات مختلفى است كه در همين جا نتيجهاش عائد انسان مىشود ؛ در آنجا بزرگى نيست ، انسان از پدرش و پسرش فرار مىكند ، و گرفتاريهاى خود او براى او مجال و حال برخورد با دگران را نمىگذارد .
فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ * يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ * وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ * لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ
. « 1 »
« چون صداى كوبنده بلند شود و روز بازپسين برسد ، روزى
هامش
( 1 ) آيات 33 تا 37 ، از سورهء 80 : عبس