امام با آن سعه و گشايشش از نفس امام ؛ و در يك طرفة العين از مُلك و ملكوت خبر ميدهد .
كما اينكه ما نيز در مذاكرات و سخنان عادى روزمرّهء خود بوسيلهء جسم و حواسّ آن با يكديگر ربط پيدا مىكنيم . و حواسّ ما فوراً تلگرافى از مثال و ذهن ما ميگيرد و ذهن ما از نفس ما اخذ مىكند .
چشم و گوش و زبان ، آلات استخدامِ ذهن ما ؛ و ذهن ، صفحهء منقّش در برابر ديدگان نفس ماست .
چشم ، بينائى را به ذهن تحويل ميدهد و ذهن حقيقت و واقعيّت آن را بدون صورت به نفس مىرساند .
و بالعكس نفس مطلب كلّيّه را به ذهن تنازل داده و به صورتْ قالببندى مىكند و ذهن آن را بوسيلهء جسم و اعضاء آن به خارج منعكس مىكند .
در نفس مقدّس امام كه نفس كلّيّه ، و برزخ او كه مثال كلّيّه و در حقيقت قضاء و قدر كلّيّهء الهيّه هستند ، مطلب از اين طرز كه بيان داشتيم عالىتر و والاتر است ؛ و سعه و احاطه دقيقتر و عجيبتر و كلّىتر است .
لازمهء ارتقاء به اين مقام ، سعه و كلّيّت است و نسيان جزئيّت . كما آنكه براى مردم عادى نيز لازمهء ارتقاء به قيامت ، رفض مناسبات اعتباريّه و روابط جزئيّهء متعلّقهء به اين عالم است .
ارتباط و اجتماع افراد در قيامت بر اساس واقعيّت است
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
« 1 »
هامش
( 1 ) آيه 101 ، از سورهء 23 : المؤمنون