است كه در ورود به برزخ بايد طىّ شود ، يعنى چون اين حوادث پديدار شود ، ورود در برزخ بر انسان منكشف ميگردد .
انسان در اين صورت برزخ را ادراك مىكند و مىفهمد كه در برزخ رفته است ، نه اينكه برزخ حالا نيست و بعداً به دنبال اين حوادث وجود پيدا مىكند .
و چون اطّلاع بر اين امور مترتّب بر موت اضطرارى و يا اختيارى است ، لذا ميگويند برزخ در عقب دنياست .
دنباله بودن برزخ براى دنيا ، به اعتبار ادراك برزخ و انكشاف آن است بعد از مردن ؛ و گرنه برزخ الآن هست ، و شرط ادراك آن مردن است .
مثال : جائزهاى كه براى طفل معيّن مىكنند كه اگر اين كلاس را تمام كنى و معدّل خوب بياورى به تو ميدهيم ، هم اكنون موجود است . به طفل ميگويند : زحمت بكش ، درس بخوان ، جائزه به تو داده خواهد شد .
طفل فعلًا بر جائزه دسترسى ندارد ، و دسترسى بر آن مترتّب بر ارتقاء به رتبهء بالاتر است ؛ نه آنكه جائزه بعداً موجود مىشود ، و چون معدّل خوب بياورد پيدا مىشود .
روايات بسيارى داريم و ما در مباحث سابقه به تفصيل آورديم كه اعمالى كه انسان انجام ميدهد از خير و شرّ ، هم اكنون صورت برزخى به خود ميگيرد و لباس مثالى مىپوشد . و هم اكنون صورت قيامتى به خود ميگيرد ، و براى انسان ذخيره است در عالم علم خدا
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 299
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٩٩