شمردن مطلب گفت : چگونه خداوند اين افراد كثير را كه بدين صورت درآمدهاند بعد از مردنشان زنده مىكند و حيات جديد مىبخشد ؟
إرميا انكار زنده شدن نمىكند ؛ چون پيغمبر است ؛ ولى مطلب مهمّ است كه واقعاً انسان را در حيرت مىاندازد .
اين قضيّهء زنده شدن براى إرميا از دو نقطه نظر جاى تحيّر داشت :
يكى از نقطهء نظر اينكه استخوانها از هم جدا شده و در شُرف پوسيدن است ؛ اين ذرّات مختلفه را خداوند چطور گرد مىآورد و در آنها روح و زندگى ميدمد ؟
ديگرى از نقطهء نظر طول مدّت ؛ چون تا زمانى كه قيامت بر پا گردد و خدا بخواهد اين مردگان را زنده كند ، هر يك از ذرّات آنها در گوشهاى از دنيا افتاده ، و باد آنها را پراكنده مىكند .
اين دو نقطهء نظر موجب تعجّب و استعلام إرميا شد ، و اين گفتگوئى بود كه با خود داشت ، و خطورى بود كه بر قلبش نشست .
فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ
. خداوند او را صد سال ميرانيد ؛ همان جائى كه اين تعجّب را نمود ، خدا به او گفت : مُتْ ، بمير !
صد سال مُرد . الاغش هم كه با او بود مُرد . جسد خود او و جسد الاغش به روى زمين افتاده است ، و مقدارى انجير يا انگور و مقدارى عصير : آب انگور چون مسافر بود از شهر با خود آورده بود ، توشهء راهش همان انجير يا انگور و عصير بود .