بِذِكْرِى ، تَوَلَّيْتُ سِيَاسَتَهُ وَ كُنْتُ جَلِيسَهُ وَ مُحَادِثَهُ وَ أَنِيسَهُ . « 1 »
« چون من بر دل و انديشهء بندهء خودم مطّلع گردم و ببينم كه آنچه بر او غلبه دارد تمسّك به ذكر و ياد من است ، من خود بنفسه و بشخصه زمام تدبير امور او را بدست ميگيرم و متولّى انجام مَهامّ او ميشوم ؛ و من خودم همنشين و همزبان ، و هم صحبت و انيس او خواهم بود . »
و نيز در « عدّة الدّاعى » از حسن بن أبى الحسن دَيلمى در كتابش از وهب بن منبَّه حديثى را كه خطابِ خداوند عزّ و جلّ به حضرت داود است بيان مىكند ؛ و از جملهء فقراتش اين است :
يَا دَاوُدُ ! ذِكْرِى لِلذَّاكِرِينَ ، وَ جَنَّتِى لِلْمُطِيعِينَ ، وَ حُبِّى لِلْمُشْتَاقِينَ ؛ وَ أَنَا خَاصَّةٌ لِلْمُحِبِّينَ . « 2 »
« اى داود ! ياد من براى كسانى است كه مرا ياد مىكنند ؛ و بهشت من براى كسانى است كه مرا اطاعت مىكنند ، و محبّت من نسبت به كسانى است كه به زيارت و لقاى من اشتياق دارند ؛ و امّا من خودم دربست اختصاص به محبّان خودم دارم . »
با بيان اين مطالب كه شرح مختصرى از حالات مخلَصين بود دانسته شد كه خداوند در تمام امور مخلَصين كفيل و وكيل و ولىّ آنهاست ، و آنها از همهء درجات و مقامات و لذائذ شهويّه و غضبيّه و حبّ جاه و مال و رياست گذشته و صرفاً و محضاً براى معبود أزل و أبد عمل مىكنند ؛ و در اين صورت زنده هستند به زندگى خداوند
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 183 و 184 و ص 186
( 2 ) همان