در اينجا در دو موضوع بايد بحث نمود :
چرا أمير المؤمنين عليه السلام قاتل خود را نكشتند
اوّل آنكه : چرا أمير المؤمنين عليه السّلام در زمان حيات خود ، قاتل خود ابن ملجم را نكشتند ، با آنكه كراراً خود آن حضرت خبر داده بود كه عبد الرّحمن بن مُلجم مُرادى قاتل من است ؛ و بسيارى از اصحاب به آن حضرت عرض كرده بودند كه شما او را بكشيد « 1 » و
هامش
( 1 ) در « بحار الأنوار » طبع حروفى ، ج 42 ، ص 196 به نقل از « بصآئر الدّرجات » ص 24 با سند متّصل خود از بعضى از اصحاب أمير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده است كه : عبدالرّحمن بن ملجم مرادى با جماعتى از مسافرين و وافدين مصر در كوفه وارد شد ، و آنها را محمّد بن أبى بكر ( ره ) فرستاده ، و نامهء معرّفى آن مسافرين و وافدين در دست عبد الرّحمن بود . چون آن حضرت نامه را قرائت ميكرد و مرورش به نام عبد الرّحمن بن ملجم افتاد ، فرمود : تو عبدالرّحمانى ؟ خدا لعنت كند عبد الرّحمن را ! عرض كرد : بلى اى امير مؤمنان ! من عبد الرّحمن هستم ! سوگند به خدا اى اميرمؤمنان من تو را دوست دارم !
حضرت فرمود : سوگند به خدا كه مرا دوست ندارى ! حضرت اين عبارت را سه بار تكرار كرد .
ابن ملجم گفت : اى امير مؤمنان ! من سه بار سوگند ميخورم كه تو را دوست دارم ؛ آيا تو هم سه مرتبه سوگند ياد ميكنى كه من تو را دوست ندارم ؟
حضرت فرمود : واى بر تو ! خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از اجساد خلق كرده است ، و قبل از خلق اجساد ، ارواح را در هوا مسكن داده است . آن ارواحى كه در آنجا با هم آشنا بودند در دنيا هم با هم انس و الفت دارند ، و آن ارواحى كه در آنجا از هم بيگانه بودند در اينجا هم اختلاف دارند ؛ و روح من روح تو را اصلًا نمىشناسد !
و چون ابن ملجم بيرون رفت حضرت فرمود : اگر دوست داريد قاتل مرا ببينيد ، او را ببينيد . بعضى از مردم گفتند : آيا او را نمىكشى ؟ يا آيا ما او را