خَلَاءً ، سَاكِنَةً بَعْدَ حَرَاكٍ ، وَ صَامِتَةً بَعْدَ نُطْقٍ . لِيَعِظَكُمْ هُدُوِّى ، وَ خُفُوتُ أَطْرَافِى ، وَ سُكُونُ أَطْرَافِى .
« و بدرستى كه من فقط همسايهاى بودم كه بدن من چند روزى با شما همسايه شد ، و از اين پس از من چيزى جز بدنى بدون روح ، و جسمى ساكن بعد از حركت ، و جثّهاى ساكت پس از سخن گفتن نخواهيد يافت . بايد اين فروكش كردن من شما را پند دهد و موعظه كند ، و اين به هم افتادن و سكون چشمهاى من ، و بدون حركت در آمدن دست و پا و جوارح من براى شما عبرتى عظيم و اندرزى بزرگ باشد . »
فَإنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِينَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِيغِ ، وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوع . « 1 »
« و بنابراين ، اين حالت من براى عبرتگيرندگان ، از هر سخن بليغ و رسائى و از هر گفتار شنوائى مؤثّرتر و اندرزدهندهتر است . »
فرزندان آن حضرت پس از آنكه جسد مطهّرش را در نجف اشرف دفن كردند ، گردآلود ، با چهرههاى پريشان به كوفه بازگشتند .
خطبهء امام حسن عليه السّلام بعد از شهادت پدر
و حضرت امام حسن عليه السّلام به مسجد كوفه آمد و بر فراز منبر رفت ، و درحالىكه جمعيّت در مسجد موج ميزد خطبهء مفصّلى ايراد فرمود . در ابتداى خطبه گريه گلويش را گرفت . « 2 » و سپس بعد از درنگ ، و حمد بر خداوند فرمود : اى مردم ! بدانيد كه ديشب پدر من از دنيا رفت ؛ همان شبى كه وصىّ حضرت عيسى ، يوشَع بن نون از
هامش
( 1 ) همان مصدر ، خطبهء 147 ، ج 1 ، ص 268 و 269 از طبع عبده مصر
( 2 ) « مقاتل الطّالبيّين » ص 52