متحيّر و بشريّت را در مقابل عظمتش كه همان عظمت خداست خاضع و خاشع سازد .
صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يا أبا الْحَسَنِ وَ عَلَى روحِكَ الطَّيِّبِ وَ بَدَنِكَ الطّاهِرِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ .
داديم به يك جلوهء رويت دل و دين را * تسليم تو كرديم همان را و همين را
من سير نخواهم شدن از وصل تو آرى * لب تشنه قناعت نكند ماء معين را
ميديد اگر لعل ترا چشم سليمان * ميداد در اوّل نظر از دست نگين را
در دائرهء تاجوران راه ندارد * هر سر كه به پاى تو نسائيد جبين را « 1 »
كلمات خليل بن أحمد در علوّ مقام أمير المؤمنين عليه السلام
از خليل بن أحمد عروضى وارد است كه :
إنَّهُ سُئِلَ لِمَ يَهْجُرُ النّاسُ عَليًّا ؛ وَ قُرْبُهُ مِنْ رَسولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ قُرْبُهُ ، وَ مَوْضِعُهُ مِنَ الْمُسْلِمينَ مَوْضِعُهُ ، وَ عياذُهُ فى الإسلامِ عياذُهُ ؟
« از او سؤال شد كه چرا مردم از علىّ دورى كردند و او را مهجور گذاشتند ، درحالىكه تقرّب و نزديكى او به رسول خدا آن قرب و نزديكى بوده است ، و موضع و موقعيّتش در ميان مسلمانان آن موضع و موقعيّت بوده است ، و اعتصام و پناهش در اسلام آن
هامش
( 1 ) « ديوان فروغى » طبع انتشارات صفى على شاه ، ص 20 و 21