اين عدالت و شجاعت روحى و فتوّت و جوانمردى على است كه نسبت به اين اهانتها اغماض مىكند و به بزرگوارى خود در ميگذرد . و اين ولايت حقّه و طهارت نفس است كه مانند أشعثها از آن سوء استفاده مىكنند و علم به عدم انتقام و قيام علىّ در برابر جسارتهاى آنان ، آنها را جرى نموده است .
صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ .
اينجاست كه ديگر ، زبان از تعريف و تمجيد تو لال مىشود و فكر و انديشه به ريشه و اصل اين معانى معالى تو نميرسد و خامه و قلم از شرح آن مىشكند ، و غير از اظهار عجز و ناتوانى در برابر عظمت و ابّهت و جلال روحى تو - همانطور كه فاضل شاعر و اديب ماهر : عبد العزيز بن السَّرايا كه مشهور به صفىّ الدّين حلّى و از شاگردان مبرّز مولانا محقّق حلّى أعلى اللهُ تعالَى مقامَهما الشَّريف است ، بيان كرده و در ابياتى نشان داده - چيزى به نظر نميرسد :
اشعار صفىّ الدّين حلّى دربارهء أمير المؤمنين
جُمِعَتْ فى صِفاتِكَ الاضْدادُ * فَلِهَذا عَزَّتْ لَكَ الانْدادُ ( 1 )
زاهِدٌ حاكِمٌ حَليمٌ شُجاعٌ * فاتِكٌ ناسِكٌ فَقيرٌ جَوادُ ( 2 )
شيَمٌ ما جُمِعْنَ فى بَشَرٍ قَ - * - طُّ وَ لا حازَ مِثْلَهُنَّ الْعِبادُ ( 3 )
خُلُقٌ يُخْجِلُ النَّسيمَ مِنَ اللُطْ - * - فِ وَ بَأْسٌ يَذوبُ مِنْهُ الْجَمادُ ( 4 )