تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
صاحب اذن ورود و حاجبش ميكوبى و از بينى او خون سرازير ميكنى ؟ حالا ببينيد أمير المؤمنين عليه السّلام كه از قضيّه مطّلع شد چه گفت : مَا لِى وَ لَكَ يَا أَشْعَثُ ؟ « اى أشعث من با تو چه كرده‌ام كه چنين ميكنى ؟ » اينجاست كه جا دارد عرش خدا به لرزه درآيد و غضب خدا اين جماعت مستكبر و خودخواه و متجاوز را دستخوش هر گونه انتقام كند و آنان را در كام ذلّت فرو برد و در آخرت آن آتش‌هاى موعود را برايشان آماده نمايد . در « خرائج » است كه چون أمير المؤمنين بيرون آمد و ديد خون از بينى قنبر روان شده است فرمود : مَا ذَاكَ يَا أَشْعَثُ ؟ أَمَا وَ اللهِ لَوْ بِعَبْدِ ثَقِيفٍ مَرَرْتَ لَاقْشَعَرَّتْ شُعَيْرَاتُ إسْتِكَ . « چرا اين‌طور ميكنى اى أشعث ؟ سوگند به خدا كه اگر از پهلوى غلام ثقيف عبور كنى ، موهاى اسافل اعضاء بدن تو به لرزه در مىآيد . » قَالَ : مَن غُلَامُ ثَقِيفٍ ؟ قَالَ : غُلَامٌ يَلِيهِمْ ، لَا يَبْقَى بَيْتٌ مِنَ الْعَرَبِ إلَّا أَدْخَلَهُمُ الذُّلَّ . قَالَ : كَمْ يَلِى ؟ قَالَ : عِشْرِينَ إنْ بَلَغَهَا . « گفت : غلام ثقيف كيست ؟ فرمود : غلامى است كه حكومت آنها را بدست ميگيرد ، و هيچ خانه‌اى در عرب باقى نمىماند مگر