تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
ظَهَرَتْ مِنْكَ لِلْوَرَى مُكْرَماتٌ * فَأقَرَّتْ بِفَضْلِكَ الحُسّادُ ( 5 ) إنْ يُكَذِّبْ بِها عِداكَ فَقَدْ كَ * - ذَّبَ مِنْ قَبْلُ قَوْمُ لوطٍ وَ عادُ ( 6 ) جَلَّ مَعْناكَ أنْ يُحيطَ بِهِ الشِّعَ * - ر وَ يُحْصى صِفاتِهِ النَّقّادُ ( 7 ) « 1 »
1 - اى أمير المؤمنين ! در اخلاق و شِيَم تو صفات متضادّى با هم جمع شدند و بدين جهت حريفان و همقطاران و هم انبازانِ تو نادر الوجود شده و نتوانستند در صحنهء عالم خودى نشان دهند . 2 - چون تو هم زاهد بودى و هم حاكم ، و حليم بودى و در عين حال شجاع ، شمشير زن بى باك بودى و در عين حال اهل عبادت و دعا ، فقير بودى و در عين حال بخشاينده . 3 - اينها صفاتى است از اضداد كه تا به حال در هيچ بشرى جمع نشده و هيچيك از بندگان نتوانسته‌اند مثل آن را حائز گردند و در خود بوجود آورند . 4 - تو چنان اخلاق نيكو و لطيف و ملايمى داشتى كه لطافت آن نسيم لطيف را شرمنده مىكند ، و در عين حال شدّت و صولتى داشتى
هامش
( 1 ) اين اشعار را در « مجالس المؤمنين » طبع سنگى ، صفحهء 493 ، در ضمن شرح حال صفىّ الدّين حلّى آورده و تتمّهء آن را نيز ذكر كرده است ، ولى شاعر را عبد العزيز بن سراياء ضبط نموده است . و در « سفينة البحار » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 437 ، در مادّهء دأب به مناسبتى بيان كرده است .