كوفه مشغول خواندن خطبه بودند و راجع به امر حكميّت سخن مىگفتند به آن حضرت اعتراض كرد و گفت : هَذِهِ عَلَيْكَ لا لَكَ . « اين عليه مدّعاى شماست نه لَه شما . »
حضرت نگاه خفيفى به او كرده و گفتند :
مَا يُدْرِيكَ مَا عَلَىَّ مِمَّا لِى ؟ عَلَيْكَ لَعْنَةُ اللهِ وَ لَعْنَةُ اللَاعِنِينَ ، حَائِكُ ابْنُ حَائِكٍ ، مُنَافِقُ ابنُ كَافِرٍ ؛ وَ اللهِ لَقَدْ أَسَرَكَ الْكُفْرُ مَرَّةً وَ الإسْلَامُ أُخْرَى ، فَمَا فِدَاكَ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَالُكَ وَ لَا حَسَبُكَ .
وَ إنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّيْفَ وَ سَاقَ إلَيْهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِىٌّ أَنْ يَمْقُتَهُ الاقْرَبُ وَ لَا يَأْمَنَهُ الابْعَدُ . « 1 »
« تو چه ميدانى كه آنچه عليه من است و يا لَه من است كدام است ؟ لعنت خدا بر تو باد و لعنتِ لعنت كنندگان ، اى بافندهء پسر بافنده ! و اى منافق پسر كافر !
سوگند به خدا كه يك بار كفر تو را در اسارت خود درآورد و بار ديگر اسلام ؛ و آنچه در هر دو بار موجب رهائى تو شد نه مال تو بوده و نه حَسَب و شرف تو .
و آن مردى كه شمشير را بر اقوام و ارحام خودش راهنمائى كند و آنها را در كام مرگ بكشاند سزاوار است كه نزديكانش از او دورى جسته و براى او مرگ و هلاكت آرزو كنند و غير نزديكان نيز او را امين نشمارند . »
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » ج 1 ، باب الخُطَب ، از طبع محمّد عبده - مصر ( مطبعة عيسى البابى الحلبى ) ، ص 56