وَ الَّذِى بَعَثَنِى بِالْحَقِّ لَا يُنْجِى إلَّا عَمَلٌ مَعَ رَحْمَةٍ ، وَ لَوْ عَصَيْتُ لَهَوَيْتُ . اللَهُمَّ قَدْ بَلَّغْتُ . « 1 »
« اى گروه مردمان بدانيد : كه حقّاً فيما بين احدى از مردم و بين خدا نَسَبى نيست ، و امرى نيست كه بواسطهء آن ، خيرى را به خود متوجّه سازد و يا شرّى را از خود دور گرداند ، مگر عمل .
آگاه باشيد ! كه هيچ مدّعى چنين ادّعائى نكند و هيچ تمنّا كنندهاى چنين تمنّائى ننمايد كه من بواسطهء نسب يا امر ديگرى غير از عمل ، ناجح و رستگار خواهم شد .
سوگند به آن خدائى كه مرا به حقّ برانگيخته است ، چيزى انسان را نجات نميدهد مگر عمل با رحمت خدا .
من هم اگر گناه ميكردم و مخالفت امر خدا مينمودم ، از درجهء خود ساقط شده و به پستى ميگرائيدم .
بار پروردگارا ! حقّاً كه من مطلب را رسانيدم و از عهدهء تبليغ و اداء اين حقيقت برآمدم . »
مجلسى رضوانُ الله عَليه از كتاب « صفاتُ الشّيعة » صدوق ( ره ) نقل مىكند كه :
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم پس از فتح مكّه به بالاى كوه صفا رفته و فرياد برآوردند :
اى پسران هاشم ! اى پسران عبد المطلّب !
تمام فرزندان هاشم و عبد المطلّب جمع شدند . حضرت آنان را
هامش
( 1 ) « ! شرح نهج البلاغة » ابن أبى الحديد ، ج 2 ، ص 563