او ، پس او را صالح قرار بده چون اگر صالح باشد با او انس خواهى گرفت ، و اگر فاسد باشد از هيچ چيز وحشت ندارى مگر از او ؛ و آن كردار و عمل تو است . »
قيس عرض كرد : يا نبىّ الله ! دوست دارم كه اين مواعظ شما در ابياتى از شعر درآيد تا ما با اين أشعار بر افرادى از عرب كه به ما حكومت كنند افتخار كنيم ، و آنها را حفظ نموده و از نفائس ذخائر خود قرار دهيم .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به يكى از حضّار امر فرمودند كه برود و حسّان بن ثابت « 1 » را بياورد .
قيس ميگويد : همين كه منتظر آمدن حسّان بوديم در اين برههء از زمان من در تفكّر فرو رفتم كه اين مواعظ را خود به شعر درآورم .
شعرها را ساخته و پرداخته و جزماً آماده ساختم و قبل از اينكه حسّان برسد عرض كردم : يا رسول الله من شعرها را خودم سرودم و چنين گمان دارم كه مطابق پسند شما باشد و براى آن حضرت خواندم :
تَخَيَّرْ خَليطاً مِنْ فِعالِكَ إنَّما * قَرينُ الْفَتَى فى الْقَبْرِ ما كانَ يَفْعَل
هامش
( 1 ) « حسّان بن ثابت » از اصحاب رسول خدا و مردى اديب و شاعر بود . و معروف است كه رسول الله دربارهء او عبارتى بدين مضمون فرمودند : يا حَسّانُ ! ما تَزالُ مُؤَيَّدًا بِروحِ الْقُدُسِ ما نَصَرْتَنا بِلِسانِكَ . و اشعارى نغز دربارهء غدير خُم و ولايت أمير المؤمنين عليه السّلام سروده است ؛ ولى در آخر عمر از طرفداران عثمان شد و ماتَ عُثمانيًّا .