البتّه براى عقول عشره و نفوس فلكيّه بدين كيفيّت دليل عقلى نداريم ، بلكه فقط اين يك فرضيّهاى است كه بر آن فرضيّه صدور موجودات كثيره را از علّةُ العِلل تصحيح و تصوير نمودهاند .
و بنابراين بعضى از حكماء كيفيّت پيدايش موجودات متكثّره را به طريقى ديگر غير از عقول عشره و نفوس فلكيّه ، تصوير و تصحيح نموده و بر فرضيّهء دگرى پايه گذارى كردهاند .
در تحقيق مُثُل افلاطونيّه و فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً
و امّا راجع به كيفيّت ادارهء امور متكثّرهء اين عالم كه داراى جهات مشتركهاى هستند و همه بر آن جهات پيوسته و هميشه مداوم مىباشند به طريق « مُثُل أفلاطونيّه » تصحيح و استدلال نمودهاند ؛ بدين كيفيّت كه : براى تمام افرادى از موجودات مادّى كه داراى طِلسم و قالب جسمانى هستند ، يك موجود روحانىِ معنوى مجرّد از مادّه ، سيطره و هيمنه بر آنها داشته و آنان را تغذيه و تنميه مىكند و بدينوسيله جهت مشترك در همه بوجود مىآيد ؛ مثلًا تمام انسانهاى اين عالم كه داراى صورت و قالب جسمى هستند و در تمام جهات انسانيّت كه از نفس ناطقه گرفته شده است اشتراك دارند ، يك انسانِ نورىِ مجرّد به تمام معنى - كه داراى نفس ناطقهء كلّيّه است - بر تمام اينها احاطه داشته و وجود و علم و قدرت و غرائز و ملكات و بالاخره تمام آثار و شئونى كه لازمهء انسان بِما هُو انسان مىباشد و در اين افراد كثيره بدون استثناء موجود است ، همه و همه از آن انسان مجرّد نورى افاضه شده و آن را « مثال » اين افراد كثيره گويند .
و همچنين براى هر يك از انواع و اصناف حيوانات كثيره در اين