و حتّى همان سلالهء خاك و گِل كه مبدأ آفرينش انسان است ، به اراده و اختيار موجودات مثاليّه و نفسيّه و تجرّديّه از اسماء عُليا و صفاتِ حُسناى الهى مىباشد .
پديدههاى مادّى با تمام علل مادّى خود تحت قواى ملكوتى اداره ميشوند
غاية الامر ، همين موجود مادّى كه مبدأ خلقت انسان است و خود درجه به درجه بسوى تكامل پيش ميرود تا به مرحلهء تجرّد و روحانيّت ميرسد ، در هر حال از نقطه نظر وجود و علم و قدرت و سائر جهات در تحت تكفّل و مراقبت و معلوليّت عوالم بالاست .
و به عبارت ديگر ، لازمهء حركت از قوس نزول به مقام اوج بَدء آفرينش ، كه
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
است ، و لازمهء قوس نزول از بَدء آفرينش به أظلَمُ العوالِم ، كه مادّهء صِرف و هيولاى محض و استعداد و قابليّت خالص است ، اين است كه : نور وجودِ حقّ جلّ و علا از اعظم اسماء الهيّه در مراتب تجرّدات ملكوتيّه ، و سپس در عالَم مثال ، و پس از آن در عالم مُلك نزول نموده و از عالم مادّه و ظلمتكدهء هيولاى بى شعور و علم و قدرت ، كم كم صعود نموده و بسوى حضرت احديّت جلّ و عزّ حركت كند ؛ و اين معنى تحقّق نمىپذيرد مگر آنكه همان مادّهء بى شعور و بى اراده و همان هيولاى محض - كه قابليّت صرفه و مبدأ خلقت انسان است - در اثر تدبير و اراده و سيطرهء عوالم تجرّد و ملكوت تحقّق پذيرد .
پس جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء بودن نفس انسان ربطى به أصالة المادّه ندارد .
بارى ، بعضى از افرادى كه روايات و آيات تدبير ملائكه و حفظ