و سپس گفت : وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ . « سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد . »
سلام خود را نمود و از نظرها پنهان شد .
در اين حال عمّار بن ياسر و أبو الهَيثَمِ بن التَّيِّهَان و أبو أيّوب انصارىّ و عبادَة بن صامت و خُزَيمَة بن ثابت و هاشم مِرْقال و جماعتى ديگر از پيروان خاصّ و حواريّين أمير المؤمنين عليه السّلام كه گفتار آن مرد را شنيده بودند برخاستند و عرض كردند : اى أمير مؤمنان ! اين مرد كه بود ؟
حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : اين مرد شَمعون بن صَفا وصىّ حضرت عيسى عليه السّلام بود كه خداوند او را فرستاده بود تا مرا در جنگ و نبرد با دشمنان خودش تأييد و تقويت نمايد .
تمامى آن ياران گفتند :
فِدَاكَ ءَابَآؤُنَا وَ أُمَّهَاتُنَا ، وَ اللهِ لَنَنْصُرَكَ نَصْرَنَا لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ ، وَ لَا يَتَخَلَّفُ عَنْكَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الانْصَارِ إلَّا شَقِىٌّ !
« پدران ما و مادران ما فداى تو باد ؛ سوگند به خدا چنان جنگى در ركاب تو خواهيم نمود و چنان يارى و نصرتى از تو خواهيم كرد كه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم مينموديم ؛ و هيچيك از مهاجرين و انصار دست از يارى تو بر نخواهند داشت مگر آن كسى كه شقىّ بوده باشد . »
أمير المؤمنين عليه السّلام دربارهء آنها دعاى خير نموده و كردار
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 314
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣١٤