عليهما السّلام به مكّه ميرفتند اتّفاق افتاده است . « 1 »
شيخ محمّد بن حسن صفّار در « بصائر الدّرجات » از محمّد بن عيسى از عثمان بن عيسى از راوى ديگرى از عِباية بن رِبْعى أسدى روايت كرده است كه گفت : بر أمير المؤمنين عليه السّلام وارد شدم و ديدم كه در نزد آن حضرت مردى با صورتى شكسته و لباسى ژنده نشسته و حضرت با او مشغول گفتگو بودند .
چون آن مرد برخاست عرض كردم : يا أمير المؤمنين ! اين مرد كه بود ؟
فرمود : يوشع بن نون وصىّ حضرت موسى « 2 »
آمدن شمعون ، وصىّ عيسى ، در صفّين با صورت برزخى خود
شيخ مفيد در « مجالس » با سند متّصل خود از قَيس ، غلام أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه گفت :
أمير المؤمنين عليه السّلام نزديك كوه بود در صفّين ، چون هنگام نماز مغرب فرا رسيد به مكانى دور دست رفته و در آنجا نداى اذان در داد ، و چون از اذان فارغ شد مردى به نزد او آمد و به كوه نزديك ميشد . چون پيش آمد ديديم مردى است كه موهاى سر و صورتش سپيد و صورتى روشن دارد .
گفت : سلام خدا بر تو باد اى أمير المؤمنين ! و رحمت خدا و بركات خدا بر تو باد .
آفرين بر وصىّ خاتم النّبيّين و پيشواى پيشتازان سفيد رو و نشانه دار بهشت ، و آفرين بر عزيزترين امين درگاه الهى و مرد پر بهره و
هامش
( 1 ) همان مصدر
( 2 ) « بصائر الدّرجات » طبع سنگى ، ص 80