احياناً با مردگانى سخن گفته و آنها را مشاهد نمودهاند ، تمام اين تكلّمها راجع به عالم برزخ و مثال بوده و برخورد و ملاقات در مكاشفات صوريّه و مثاليّه صورت گرفته است .
و در بعضى از اوقات آنان را به صورتهاى عادى ديدهاند ، و در برخى به صورتهاى برزخى نورانى يا ظلمانى .
شيخ مفيد در « اختصاص » با سند متّصل خود از إدريس بن عبد الله روايت كرده است كه : شنيدم از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه ميفرمود : در وقتى كه من با پدرم عازم تشرّف به مكّه بوديم و پدرم در جلوى من بود ، چون به موضعى رسيديم كه آن را ضَجَنان گويند ، ناگهان مردى پديدار شد كه به گردنش سلسله و زنجير بود و آنها را با خود مىكشيد .
روى به من آورد و گفت : مرا آب بده ، مرا آب بده !
پدرم فرياد به من آورد كه آبش نده ، خدا او را آب ندهد !
و در پى او مرد ديگرى بود كه پيوسته دنبال او بود ؛ زنجيرش را كشيد و با آن زنجير او را در پائينترين نقطه از نقاط آتش انداخت . « 1 »
شيخ مفيد در « اختصاص » مضمون اين روايت را با چهار سند ديگر از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهما السّلام روايت كرده است ، كه از يك روايت آن نيز معلوم مىشود كه نظير اين قضيّه براى حضرت باقر كه با پدرشان حضرت امام زين العابدين
هامش
( 1 ) « اختصاص » طبع سربى ، ص 275 تا ص 277 ؛ و « بصائر الدّرجات » طبع سنگى ، ص 80 و 81