تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
فرموده است ، همان گرايش و ربطى است كه بين آنان و ذات اقدس خود برقرار فرموده و آن ، موجب عمل صالح و عمل صالح ، موجب حركت كلمهء طيّبه و روح پاك مؤمن به عالم قدس است . و اين حركت ، حركت انسان است به صورت انسان : انسان واقعى ؛ و خدا ميداند كه لذّت و بهجت و نور و سرور و حُبور اين انسانى كه با همان صورت انسانيّت بسوى ميزبان خود ، حضرت بارى تعالى شأنه ، ميرود چقدر است . معيّت و رفاقت با ارواح مقدّسهء اولياى خدا و ابرار و اخيار و صالحين و شهداء و انبياء ، از آثار آنست و حقيقتش تحقّق به مقام : لَا يَسَعُنِى أَرْضِى وَ لَا سَمَائِى بَلْ يَسَعُنِى قَلْبُ عَبْدِى الْمُؤْمِنِ بِى « 1 » خواهد بود .
وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ .
و امّا خداوند ستمكاران را در رويّهء خود بسوى عالم نور و سرور هدايت نمىفرمايد بلكه راه آنان طبق تمايلات نفسانيّهء خود بسوى ظلمت و گمراهى است . نفس آنان چون از صورت نفس انسانيّه حكايتى نمىكند ، بنابراين بسوى مقام انسانيّت راه ندارد بلكه راهش منحصر به همان عالَمى است كه نفس هيولانى خود را بر آن صورت ، صورت بندى نموده است .
هامش
( 1 ) در رسالهء « مِرصاد العباد » طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب ( سنهء 1352 شمسى ) در صفحات 208 و 274 و 613 بدين عبارت آمده است : لا يَسَعُنى أرضى وَ لا سَمائى ، وَ إنَّما يَسَعُنى قَلْبُ عَبْدى الْمُؤْمِنِ .