به ديگرى ميگويند : مَنْ رَبُّكَ ؟ در پاسخ ميگويد : زن من . ميگويند : اينك از زنت بخواه كه از تو دستگيرى كند !
به ديگرى ميگويند : مَنْ رَبُّكَ ؟ پاسخ ميدهد : پسرم ؛ من پيرمرد بودم زحمت كشيدم پول تهيّه كردم به پسرم دادم به خارج رفت كه مهندس و دكتر شود ولى بى انصاف ايمان خود را از دست داد و به آثار كفّار در آمد ، هر چه كرديم ديگر از روش غلط خود بازنگشت ؛ و در لفّافه ميگويد : كشور ، دكتر و مهندس ميخواهد و براى خدمت به جامعه لازم است ، ولى دروغ ميگويد . دكتر و مهندس نه براى خدمت به اجتماع است ، بلكه براى خالى نمودن جيب مستمندان و ضعفاء و اندوختن ثروتهاى بيكران . ميگويند : اينك برو آقازادهء دكتر و مهندست را بياور تا تو را از چنگال أفكار پريشان - كه در اين عالم به صورت فرشتگان عذاب تجلّى نمودهاند - رهائى بخشد !
بعضى در پاسخ مَنْ رَبُّكَ ؟ ميگويند : تجارت من ، چك من ، سفتهء من ، عنوان و اعتبار من ، جاه و رياست من ، غرور علم و دانش من . اينها همه خدايانند .
عجيب است عالم طلوع حقائق و بروز سرائر ؛ خداوند روزى فرمايد ببينيم ، امّا خود از عهدهء سؤال ، خوب برآئيم .
الآن هم همينطور است منتهى نفس طلوع نكرده و مخفيّات آن ظاهر نشده است ؛ در آن هنگام ظهور و بروز پيدا مىكند :
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥٥